درباره من

سلام

توی این دنیا، من رو با اسم ساناز می‌شناسند. ۲۹ سالمه و یکی از آدم دودی‌های شهر تهران هستم. تهران زادگاه من و تنها شهریه که تا امروز بیشتر از ۳۰ روز و شب رو در اون سپری کردم. بعد از این توقف ۲۹ ساله در تهران، یکسالی می‌شه که هوس سفر کردم. توقفگاه بعدی کجاست؟ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا، سرایم ….

سفر سودای همیشه همراه من بوده. گاهی در دل آرزو می‌کنم که جا پای سفرهای ناب سهراب سپهری بذارم…. راستی سهراب شاعر ایرانی مورد علاقه منه، شاعری که با نوشته‌هاش ارتباط عمیقی برقرار می‌کنم و گاه در هوای او نفس می‌کشم. پاریس شهر رویاهای منه. اگر روزی ثابت بشه که تجربه زندگی چندباره حقیقت داره، من بی‌هیچ درنگی مطمئن خواهم شد که در تجربه زندگی قبلی‌ام یک دختر پاریسی بودم که در یک عصر پاییزی که بوی بارون زیبایی این شهر رو نمناک کرده بود، زیر برج ایفل برای اولین بار عاشق شده‌ام که دیدنش اینقدر دلم رو می‌لرزونه.

من متولد پاییز هستم. آخرین ماه فصل زیبای پاییز. یک جا شنیدم کسی می‌گفت: “پاییز حتی با یک آسمان آبی، فصل دلگیری است” اما من پاییز رو خیلی زیاد دوست دارم. به قول سهراب:”وقتی باد می‌پیچد و برگ‌های خزانی را می‌پیماید، بنگرید، پیش روی ما تلاطمی است از رنگ”

وقتی مدرسه می‌رفتم شاگرد زرنگی بودم. مدرسه را دوست داشتم. دلم می‌خواست بازیگر تئاتر باشم. نه برای سراب شهرت، دلم می‌خواست در پوست یک زندگی، چندین و چند زندگی رو تجربه کنم. اما درست در یک قدمی این رویا، به حکم عقل بزرگترها شدم مهندس کامپیوتر! یه جور بازی فکری که توی اون مدت زیادی باید پشت یک میز قرار بگیری و زل بزنی تو چشمای مهربون یه موجودی شبیه Wall-E!

رفتن به سینما و تئاتر، مطالعه از همه رقم، گذراندن وقت در طبیعت، ارضای حس کنجکاوی چیزهای تازه، کافه‌نشینی و گذراندن دمی از سر مهر با یاران همراه، منو از مرداب روزمرگی‌ها دور نگه می‌داره. یکی از خوشترین مایه دلبستگی این روزهام، یوگاست. ۷ سالی می‌شه که با این ورزش، اجازه بدید بگم فرهنگ، دم خور شدم. اولش یه حس کنجکاوی برای کشف یه چیز تازه بود که به علاقه من به حیاط دوست‌داشتنی کانون یوگا گره خورد و این گره اونقدر به ذات من نزدیک شد که دیگه منو پایبند خودش کرد.

یک سالی می‌شه که تصمیم گرفتم اونچیزی که خودم توی این راه تجربه کردم رو به دیگران منتقل کنم. یک ماه پیش موفق به اخذ مدرک مربیگری درجه ۳ شدم و کارم رو با کمک‌مربی گری آغاز کردم و به این ترتیب تازه شدم یک شاگرد وفادار برای این راه… چقدر باید آموخت… هرچند راه بس دشوار است و مقصد بس بعید اما شوری در دلم افتاده که منو به ادامه اون تشویق می‌کنه.

وقتی سخن از گفتن از “من” می‌شه هر کدوم از ما چقدر حرف برای گفتن داریم. برای اینکه این “منِ” من خیلی وزین نشه به همین مقدار بسنده می‌کنم که: ساناز یه آدم کاملاً معمولیه. معمولی از این جهت که اگر همین امروز از صحنه نمایش روزگار حذف بشه، دنیا چیز زیادی از دست نمی‌ده، صحنه پیوسته به جا باقی می‌مونه و او هم از خاطرات محو می‌شه. شاید با دونستن این موضوع خودشو کم‌تر جدی بگیره و بیشتر زندگی کنه.

باری! این بلاگ قراره دست‌نوشته‌های سانازی باشه که براتون ازش گفتم. دست نوشته‌هایی با محوریت یوگا. یه جور نوای ذهن من از ساز یوگا که طی این چند سال کوک کردم. قراره توش معرفی کتاب، نوشته‌ها و مقالات آموزشی و علمی، خاطرات روزمره، معرفی مراکز و مربیان یوگا و هر چیزی که ارزش گفتن و شنیدن داره باشه البته از زاویه آموزه‌های یوگا اما نه آموزه‌های مکتوب بزرگان  بلکه از زاویه وسعت محدود دید نویسنده با توجه به اندک چیزی که طی این چند سال از یوگا دیده، شنیده و تجربه کرده، یه جور تجربه شخصی در طی این طریق.

تنها چیزی که باقی می‌مونه اینه که چرا “آواز سکوت”؟ این عنوان یکی از کتاب‌های اوشوست که در یک دوره از زندگی من نقطه عطفی شد.

و در پایان این یک بیت از حضرت مولانا تقدیم تو که زمان بی‌بازگشتت را به خواندن این خطوط گذراندی:

گفت که “سرمست نئی، رو که از این دست نئی”
رفتم و سرمست شدم، وز طرب آکنده شدم

امیدوارم که باز هم نرم و آهسته به سراغ این خلوتگاه درونی بیایی.

شاد زی، مهر افزون

مهرماه ۱۳۸۹



۶۵ نظر لـ درباره من

  1. ماریا توسط:

    ۳۰ مهر, ۱۳۸۹ در ساعت ۸:۱۷ ق.ظ

    پاییز همیشه منو دلتنگ میکنه، دلتنگ برای تو برای خودم و برای هر چیزی که نمیشناسم ولی بودنش، بودنم رو معنا میده. یه پاییزی دیگه برات آرزوی موفقیت میکنه ساناز جان.

  2. سامان توسط:

    ۸ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۱۷ ب.ظ

    سلام ساناز. خیلی وقته ازت بی‌خبرم دوست! چه خوب که داری وبلاگ می‌نویسی و خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم.
    ازین به بعد مشتاقانه وبلاگتو دنبال می‌کنم و امیدوارم زود زود بنویسی :)

  3. sunaz توسط:

    ۹ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۲:۰۶ ب.ظ

    سلام سامان، البته تو که خودت استادی، افتخار می‌دی که بلاگمو بخونی :)

  4. roozbeh توسط:

    ۱۱ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۵۱ ق.ظ

    ساناز خانوم عزیز،

    بسیار قلم شیوایی داری و خوشحال هستم که با وبلاگت آشنا شدم.

  5. غزال توسط:

    ۱۴ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۳۵ ب.ظ

    دوست عزیزم تبریک برای وبلاگ و آرزوی موفقیت و سلامتی.

  6. علی توسط:

    ۱۵ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۴۳ ق.ظ

    خوشحالم که همچنان با حس درونیت خوب می‌نویسی. از همین حالا به عنوان شاگرد ثبت نام می کنم :)

  7. sunaz توسط:

    ۱۵ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۲:۱۴ ب.ظ

    لطف داری اما من خودم تازه دارم رسم شاگردی رو تمرین می‌کنم :)

  8. E one توسط:

    ۱۸ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۳:۰۹ ب.ظ

    .Welcome to new the world, your things will gonna change pretty soon

  9. درناز توسط:

    ۲۲ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۲۲ ب.ظ

    نوشته هات خیلی دلنشین اند.خوشحالم که با وبلاگت آشنا شدم.موفق باشی.

  10. sunaz توسط:

    ۲۲ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۳۶ ب.ظ

    درناز عزیز، مرسی که با تمام مشغله‌هات به بلاگ من سر می‌زنی.

  11. بهاره توسط:

    ۲۵ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۴۶ ب.ظ

    منم خیلی تبریک میگم ساناز عزیزم …سبک نوشته هاتو دوست دارم ساناز و البته خودتو خیلی بیشتر :)

  12. sunaz توسط:

    ۲۶ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۲۹ ب.ظ

    بهاره عزیزم خیلی ممنون که با تمام مشغله‌هایی که داری به بلاگم سر می‌زنی … هیچ علاقه‌ای یک طرفه بوجود هم بیاد ادامه پیدا نمی‌کنه. من هم خیلی تو رو دوست دارم و از مصاحبت باهات لذت می‌برم :)

  13. عباس گرم آبی توسط:

    ۲۷ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۶:۳۳ ب.ظ

    شجاعت پیوستنت رو به رود پهناور بلاگ نویسی تحسین می کنم و برات آرزوی زندگی شاد و پر مهر دارم، پاینده باشی
    عباس

  14. sunaz توسط:

    ۲۸ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۸:۰۷ ب.ظ

    عباس جان. خیلی از اینکه به بلاگم سر می‌زنی خوشحال شدم همکار و دوست قدیمی. منم برات همیشه و هر جا که هستی، بهترین‌ها رو آرزو می‌کنم :)

  15. پست مهمان: مراقبه در 5 دقیقه | The Coach توسط:

    ۲۹ آبان, ۱۳۸۹ در ساعت ۸:۰۳ ق.ظ

    [...] ساناز صدوقی از دوستان و همکاران بسیار خوب در چارگون است که علاوه بر فعالیت های کاری در زمینه نرم افزار، به عنوان معلم یوگا نیز فعالیت می کند. ساناز صدوقی به تازگی وبلاگش را راه اندازی کرده و در این وبلاگ در مورد یوگا، مدیتیشن، تغذیه سالم، کتاب و بسیاری مواردی دیگر می نویسد. توصیه های ساناز می تواند به افزایش کیفیت کار و زندگی کمک زیادی کند. مطالب او را می وانید در وبلاگ آواز سکوت دنبال کنید. [...]

  16. جلیل توسط:

    ۲ آذر, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۱۶ ق.ظ

    از نوشتت معلومه شخصیت آرام و محکمی داری ، موفق باشی

  17. sunaz توسط:

    ۲ آذر, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۵۸ ق.ظ

    مرسی به بلاگم سر زدی جلیل عزیز.

  18. مسعود توسط:

    ۳ آذر, ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۳۳ ب.ظ

    این متن برام خیلی جالب بود مخصوصا جایی که گفته شده بود ساناز یک انسان معمولیه …. منو کاملا به فکر فرو برد گرچه در فکر جملات قبلیش بودم اما این قسمت چشمای منو روی خطوط نوشته کند کرد و فکرم رو مشغول.
    قلم و کیبرد زیبایی داری و سبک نوشتن ساده و روان . پیوستگی زیبای کلمات من رو که گرفت . گرچه با آمدن یک اس ام اس نا به هنگام مشترک گرامی شما برنده مبلغ ۲۹۳۰ ریال مکالمه رایگان شدید. حس خوب این متن کم شد اما به دوباره خوندنش راضی بودم.
    شاید این نوشته ها نوشته هایی از دل هر کس باشه گرچه جاری به دستانش نمی شه و زیبایی نوشته رو به خودش نمیگیره اما این تفاهم زندگی بشره که دلش رو به هم می بافه.

  19. sunaz توسط:

    ۳ آذر, ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۵۲ ب.ظ

    مرسی از لطفی که به نوشته من داشتی مسعود عزیز. شاید چون این نوشته از دل بر اومده به دل نشسته :)

  20. پانیذ توسط:

    ۱۹ دی, ۱۳۸۹ در ساعت ۶:۴۷ ب.ظ

    سلام
    اتفاقی به این وبلاگ برخوردم و چهرت برام اشنا بود و فهمیدم توی کلاس های آقای مهدوی پور دیدمت ۲ سال که از تهران رفتم و برام یاد اور خاطرات شد

  21. sunaz توسط:

    ۲۱ دی, ۱۳۸۹ در ساعت ۲:۴۸ ب.ظ

    سلام. خوشحالم که به بلاگ من سر زدی. کلاس‌های تحول آقای مهدوی حدوداً یکسالی هست که تشکیل نشده و خیلی براش دلتنگیم. امیدوارم هر جا هستی شاد باشی :)

  22. محمد توسط:

    ۲۶ دی, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۲:۳۶ ب.ظ

    سلام
    خیلی اتفاقی سایتو دیدم،خیلی قشنگ بود،ایشالا موفق باشی، جالبه دنیا چقدر کوچیکه

  23. sunaz توسط:

    ۲۷ دی, ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۵۶ ق.ظ

    محمد عزیز
    واقعاً برام جالب بود که اتفاقی به این سایت رسیدی. مرسی از لطفت. واقعاً دنیا به لطف فناوری، کوچیک و بدون مرز شده. امیدوارم هر جا هستی همیشه شاد و موفق باشی :)

  24. حامد بهرامی توسط:

    ۶ بهمن, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۲۵ ق.ظ

    سلام
    وبلاگ خیلی قشنگی داری. امیدوارم هرجا هستی و مشغول انجام هر کاری که هستی موفق باشی.

  25. sunaz توسط:

    ۶ بهمن, ۱۳۸۹ در ساعت ۱:۲۹ ب.ظ

    مرسی دوست و همکار قدیمی که به بلاگ من سر زدی و بهم لطف داری. منم برات بهترین آرزوها رو دارم و امیدوارم هر جا هستی مثل همیشه موفق باشی :)

  26. شاهین توسط:

    ۱۸ بهمن, ۱۳۸۹ در ساعت ۲:۳۷ ب.ظ

    ساده بود و روان.خوشحالم که هنوز انسانهایی مثل شما پیدا میشوند. نوشته‌هایت را دوست دارم.

  27. sunaz توسط:

    ۱۹ بهمن, ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۵۰ ق.ظ

    @شاهین: ممنون از لطف شما.

  28. احسان توسط:

    ۲۴ بهمن, ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۵۵ ب.ظ

    امروز داشتم یه گشتی تو facebook می‌زدم که رسیدم به این‌جا و چون همچین حس و حالی و مهم‌تر از اون همچین طبعی از یه کامپیوتری کاملا بعیده، حس کردم باید یه ابراز احساساتی بکنم: خیلی عالیه.

  29. sunaz توسط:

    ۲۴ بهمن, ۱۳۸۹ در ساعت ۸:۱۴ ب.ظ

    @احسان: مرسی از ابرازت و ممنون که به بلاگ من سر زدی :)

  30. شاهین توسط:

    ۲۵ بهمن, ۱۳۸۹ در ساعت ۲:۴۰ ب.ظ

    ساناز عزیز کتاب پایه معرفی میکنی.

  31. sunaz توسط:

    ۲۵ بهمن, ۱۳۸۹ در ساعت ۳:۵۷ ب.ظ

    @شاهین: کتاب تمرینات عملی یوگا نوشته آقای مسعود مهدوی‌پور، کتاب خیلی خوب و کاملی برای شروع هست.

  32. کوروش توسط:

    ۶ اسفند, ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۳۱ ب.ظ

    از اردیبهشت که قرار بود یاور باشیم ونشد، دیگه خبری نداشتم. الان اتفاقی با این صفحه برخورد کردم. خیلی دلنشین است. و مطمئنم که می توانی بهتر وبهتر بنویسی. دلم میبینه روزی که یوگا را در پاریس آموزش میدی، نه خیلی دور، به زودی.

  33. sunaz توسط:

    ۷ اسفند, ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۴۱ ق.ظ

    کوروش عزیز، خیلی از اینکه به بلاگ من سر زدی خوشحال و سپاسگزارم. هنوز شور یاوری اون دوره توی وجودم هست. امیدوارم به زودی فضای تجربه‌اش فراهم بشه. ممنون از لطف و دلگرمی‌‌ات :)

  34. شیوا معتمدی توسط:

    ۱۰ اسفند, ۱۳۸۹ در ساعت ۳:۵۹ ب.ظ

    ساناز جان این همه شور زندگی در تو، قطعاً برگرفته ازفرهنگ یوگایی است. و بنظر من این دو طرفه است. یعنی تو صاحب این انرژی در نهان بودی و یوگا آن را فعال کرده. منهم آذرماهی هستم و بنظر من فقط آذر ماهی ها هستند که بیشتر از هرکسی قدر پاییز رو می دونن.

  35. sunaz توسط:

    ۱۰ اسفند, ۱۳۸۹ در ساعت ۴:۰۵ ب.ظ

    شیوا جان. مرسی از اینکه به بلاگ من سر زدی و ممنونم از لطفی که بهم داشتی. راستش بقیه متولدین آذر رو که نمی‌دونم اما من که با پاییز عالمی دارم (;

  36. شاهین توسط:

    ۱۶ اسفند, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۵۳ ق.ظ

    ساناز عزیز از نوشته خانه تکانی لذت بردم.
    امیدوارم بیشتر و بهتر بنویسی.
    احساس خوبیست نوشتهایت.

  37. sunaz توسط:

    ۱۶ اسفند, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۱:۳۸ ق.ظ

    @شاهین: مرسی از لطفتون. فقط می‌خواستم خواهش کنم نظراتتون رو روی پست مرتبط قرار بدید. ممنون

  38. ساناز توسط:

    ۱۱ فروردین, ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۴۱ ب.ظ

    متنت خیلی برام جالب اومد بارها خوندمش تو راس میگی پاییز فصل دلگیریه منم به اندازه ی تمام دقایق پاییز دلگیرم.

  39. م‍‍‍ژده توسط:

    ۲۱ فروردین, ۱۳۹۰ در ساعت ۲:۵۶ ب.ظ

    ساناز جان به شما تبریک می گم و افتخار می کنم که همکار توانایی مثل شما در کنارم هست خوشحالم که علاوه بر توانایی هایی که داشتی این کار خلاق را هم شروع کردی. موفق و پویا باشی.

  40. sunaz توسط:

    ۲۱ فروردین, ۱۳۹۰ در ساعت ۳:۰۷ ب.ظ

    مژده عزیز خیلی ازت ممنونم به خاطر لطفی که به من داشتی و به بلاگم سرزدی. بدون اغراق می‌گم حضور آرام، گفتگوهای کوتاه و موجز و شنوایی موثر تو هم در محیط کار واقعاً مثال‌زدنیه و همکاری باهات رو لذت‌بخش و روان می‌کنه … شاد و در حرکت باشی

  41. وسیمه توسط:

    ۲۸ فروردین, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۲۳ ب.ظ

    ساناز هر روز منو با یه چیز جدید شگفت زده می‌کنه، امروزم نوبت بلاگش بود که بهم معرفی کرد، گاهی حس می‌کنم خدا خیلی دوستم داره که منو کنار چنین دوستانانی قرار داده که همواره ازشون چیز یاد بگیرم و احساس شاد بودن کنم.مرسی ساناز عزیزم بخاطر قلم زیبات، بلاگ قشنگت و همه مهربونیهات.

  42. sunaz توسط:

    ۲۸ فروردین, ۱۳۹۰ در ساعت ۲:۳۹ ب.ظ

    مرسی وسیمه جان از لطفت. تو خودت سپید هستی برای همین با بخش‌های روشن آدم‌ها ارتباط بیشتری برقرار می‌کنی. دنیای منحصربفرد هر آدمی مثل یک کلاس درس، پر از یادگرفتنی‌هاست. ممنون که به بلاگ من سر زدی :)

  43. مریم توسط:

    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۰ در ساعت ۳:۴۱ ب.ظ

    سلام . دوره های مربیگری یوگا را میگذرونم . برای پیدا کردن چواب یک سوال اتفاقی وارد بلاگت شدم . موفق باشی
    در غم ما روزها بیگاه شد روزهابا سوزها همراه شد
    روزها گر رفت گو رو باک نیست تو بمان ای انکه چون تو پاک نیست

  44. sunaz توسط:

    ۲۹ فروردین, ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۴۲ ب.ظ

    مریم عزیز، برات آرزوی موفقیت دارم. چیزهای زیادی از این دوره یاد خواهی گرفت. اگر کمکی از دست من هم برمیومد حتماً برام از طریق «تماس با من» ایمیل بزن.. شاد باشی

  45. ساناز توسط:

    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۰ در ساعت ۷:۱۷ ب.ظ

    همیشه یکی هست که درد دلت و بهش بگی وای از روزی که همون بشه درد دلت!!! ساناز تو واقعا بیستی تو دنیا تکی میدونم یه روزی میاد که کل دنیا بهت افتخار میکنن.

  46. sunaz توسط:

    ۱ اردیبهشت, ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۱۵ ب.ظ

    @ ساناز: ساناز عزیز، نمی‌دونم من رو از نزدیک می‌شناسی یا نه اما فکر کن که یه روز اینجوری بشه!!! حتماً باید اون روز آخر دنیا باشه D: به هر حال مرسی از لطفت. امیدوارم شاد باشی و دلت بدون درد باشه…

  47. ali توسط:

    ۱۵ خرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۱۵ ق.ظ

    سلام ساناز خانم قلم زیبایی داری، اینجا خیلی ها اتفاقی اومدن، ولی به نظرت چیزی تو این دنیا اتفاقی هم میشه آیا این برات معنا و مفهوم خاصی نداره که همه از سبک و احساس و قلمت خوششون میاد و آیا این برات یه نشونه نیست؟ موفق باشی.

  48. sunaz توسط:

    ۲۱ خرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۵۶ ق.ظ

    ممنون علی عزیز. راستش یکی از قوی‌ترین اعتقادات من اینه که «هیچ چیز در دنیا تصادفی نیست» و اگر اجازه بدی به همین بسنده کنم و خیلی دنبال شخصی‌کردن اون و ارتباط دادنش به منیت خودم نباشم. به هر حال حضور هر کدوم از خواننده‌ها در این این صفحات حتماً برای من هم مورد نیاز هست. و ازشون یاد می‌گیرم. همه ما در حال انجام رقص زندگی هستیم به این ترتیب گاهی باید از کنار هم بگذریم و قطعاً این گذر تصادفی نیست.

  49. محمد توسط:

    ۲۸ خرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۰۵ ق.ظ

    سلام
    عجب حکایتیست بازی این چرخ گردون. تصادفی سایتتون رو دیدم.
    چهرتون آشنا بود. یادم افتاد توی لانچ فرودگاه دهلی مشغول مطالعه بودین و یوگا هم کار می کردین. خواستم عرض ادبی کرده باشم

  50. sunaz توسط:

    ۲۸ خرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۶:۵۶ ق.ظ

    محمد عزیز، باید بگم که این چرخ گردون رسماً روی من رو کم کرده!
    به هر حال ممنونم که به سایت من سر زدید. شاد باشید

  51. محمد توسط:

    ۲۸ خرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۱:۴۸ ب.ظ

    سلام دوباره
    منظورتون از “رسماً روی من رو کم کرده” چیست؟ اگه میشه توضیح بدین. سپاس

  52. sunaz توسط:

    ۲۹ خرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۱۹ ق.ظ

    @ محمد: راستش خیلی از افراد اتفاقی با سایت من برخورد کردند و بعد متوجه شدیم که به یه نحوی، توی گذر روزگار از کنار هم گذشتیم یا با هم آشنا هستیم. این به ظاهر تصادفات چرخ گردون واقعاً برای من جالبه و به فال نیک می‌گیرم. بازم مرسی :)

  53. amir توسط:

    ۳۱ خرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۰۷ ق.ظ

    sanaz aziz salam
    sanaz neveshtehat kheily be del mishineh
    omidvaram dar tamameh marahele zendegit movafagh bashi va hamishe dar aramesho salamati bashi,,,,
    kheilyiam khoshhal shodam az in k ozveh in site shodam,,,merc
    shahkar bud,,,yogi
    om nama shivaya
    hari om

  54. sunaz توسط:

    ۳۱ خرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۹:۴۱ ب.ظ

    @ amir: امیر عزیز خیلی ممنونم که به سایت من سر زدی و باعث افتخار منه که عضو شدی استاد. یاد مراقبه‌های یاوری دوره‌‌ها افتادم که با Hari Om گفتن تو تموم می‌شد … امیدوارم همیشه و هر جا هستی شاد باشی. :)

  55. ملوک توسط:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۴۷ ق.ظ

    سلام ساناز عزیز اتفاقی تورو دیدم. یوگا کار می کنم دیروز امتحان مربیگری داشتم چون اطلاعاتم کم بود داشتم می گشتم که به تو رسیدم جالب بود. برای من یوگا خیلی مقدسه مثل نماز مومن واقعی. ولی همانطور که مومن واقعی کمه یوگی واقعی هم کمه. دلم از این همه سواستفاده آدمها میگیره

  56. sunaz توسط:

    ۱۰ تیر, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۰:۱۱ ق.ظ

    ملوک عزیز. ممنون به سایت من سرزدی و امیدوارم امتحان رو با موفقیت پشت سر گذاشته باشی. به هر حال همه آدم‌ها چه با یوگا و چه به هر وسیله دیگه‌ای در حال حرکت به سمت رشد و کمال هستند. هر آدمی هم می‌تونه به ما کمک کنه که ما هم کمی جاوتر بریم. اگر اینطوری ببینی کمی دلگیری‌ها کمتر می‌شه. موفق باشی

  57. محمد نیک روش توسط:

    ۲۲ مرداد, ۱۳۹۰ در ساعت ۸:۲۴ ق.ظ

    فقط یه دختر پاییزی میتونه وقتی شروع میکنه به نوشتن اینقدر خلاقانه, لطیف , زیبا و در عین حال شفاف هر چی که تو ذهنش هست رو با کنار هم گذاشتن کلمات بیان کنه !

  58. ویدا توسط:

    ۳ مهر, ۱۳۹۰ در ساعت ۲:۰۶ ب.ظ

    ساناز جان دل نوشته هات بسیار دل نشین بود. موفق باشی

  59. sunaz توسط:

    ۵ مهر, ۱۳۹۰ در ساعت ۶:۰۷ ب.ظ

    خیلی ازت ممنونم که به بلاگم سرزدی ویدا نازنین و مرسی از نظر لطفت :)

  60. مژگان توسط:

    ۲۸ مهر, ۱۳۹۰ در ساعت ۱۲:۴۳ ق.ظ

    سلام ساناز جون برای یکی از دوستام تحقیق میکردم اتفاقابلاگ شما رو دیدم باید بگم خیلی لذت بردم وخیلی بدردم خورد ازت ممنونم

  61. sunaz توسط:

    ۲۸ مهر, ۱۳۹۰ در ساعت ۷:۲۷ ق.ظ

    سلام مژگان عزیز، خیلی خوشحالم که نتیجه تحقیق‌ات باعث شد به بلاگ من هم سری بزنی و امیدوارم مطالب کاربردی بوده باشه.

  62. مه لقا توسط:

    ۱۱ آبان, ۱۳۹۰ در ساعت ۱:۲۳ ق.ظ

    سلام خانم ساناز.داشتم از این دور و ورا رد می شدم که آواز سکوتت رو دیدم…هم شنیدم….چقدر با نوشتن صمیمی هستی….منم اهل پاییزم و مشغول گذروندن دوره مربیگری یوگا…موفق باشی

  63. sunaz توسط:

    ۱۱ آبان, ۱۳۹۰ در ساعت ۷:۱۶ ق.ظ

    مه لقا عزیز، خیلی خوشحالم که به بلاگ من سر زدید و امیدوارم در امتحان و گذراندن دوره مربیگری موفق باشید :)

  64. اشکان توسط:

    ۱۳ آبان, ۱۳۹۰ در ساعت ۴:۴۸ ب.ظ

    سلام ساناز بانو
    خوندن دل نوشته هات ، وشندیدن سکوت درونت ، منو به ۴ سال پیش برد
    اونوقتی که من هم مثل تو با یوگا زندگی می کردم افسوسی وجودم را فرا گرفت وامید و انگیزشی در درونم متبلور شد .ممنونم ازت
    البته از آذر ماهی ها این انرژی فراگیر اصلا بعید نیست
    شاد باشی و پیروز

  65. sunaz توسط:

    ۱۳ آبان, ۱۳۹۰ در ساعت ۵:۱۶ ب.ظ

    اشکان عزیز،‌ از اینکه به بلاگ من سرزدید ممنون و سپاسگزارم بابت لطفی که داشتید. امیدوارم هر جا که هستید، حال و هوای یوگا دوباره بیاد سراغتون… تجربه‌اش از نظر من ارزش ادامه دادن داره. شاید توی روزهای عادی خیلی ملموس نباشه، اما توی دست‌اندازهای زندگی کاملاً اثرش مشهوده. شاد باشید