از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد

این مطلب دراین تاریخ ارسال شده است پنجشنبه, ۹ شهریور, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ

[«تعهد»، همیشه برای من یه دغذغه فکری بوده، یادم میاد همیشه شکل‌‌های مختلفی از قول و قرار رو تجربه می‌کردم. همیشه مطمئن بودم، نمی‌شه به زور تن به یه تعهد داد و یا اینکه کسی رو برای تن دادن به یه تعهد و برداشتن اون مجبور کرد. یکی از پررنگ‌ترین و مهمترین تعهد‌‌ها غیر از تعهدهایی که به دیگران می‌دیم،قول‌‌هایی هستند که به خودمون می‌دیم. قول‌های ساده‌ای مثل بیدار شدن زودتر از معمول از همین شنبه، یا رعایت رژیم غذایی سالم متناسب با نیازهای بدن، برداشتن مسئولیت‌‌های درونی توی فضای کاری تا قول‌‌ و قرارهای دوستانه و عاشقانه.... مهمترین چیزی که توی تمام قول و قرارها توجهم رو جلب می‌کرد، این بود که گاهی وفا کردن بهشون حجم زیادی انرژی ازم می‌گرفت و یه وقت‌هایی هم کاملاً برعکس من رو پر می‌کرد از حس زندگی.

الان که دارم این رو می‌نویسم جدیدترین شکل تعهد رو تجربه و درک کردم. دوست دارم این رو جایی ثبت کنم و با دنیای بیرون شریک بشم .... ]

عهد و پیمان واقعی راس یک هرمه. هرمی که سه ضلعش تشکیل شده از احساس، منطق و فیزیولوژی یا همون بافت و طبیعت سخت بدن.

شاید شما هم این رو توی زندگیتون تجربه کرده باشید، یه جاهایی هست که احساس، منطق و جسم آدم به یه فضایی کاملاً گرایش داره… حالا اون فضا می‌تونه فضای وجود یه آدم دیگه، یه کار یا یه هدف فردی باشه. مهم اینه که کاملاً احساس شور و هیجان ما رو برمی‌انگیزه. توی چنین فضایی ما آبستن برداشتن یک تعهد واقعی هستیم. توی چنین فضایی فقط کافیه که اراده کنیم و با عزم درونی پا روی عادت‌های قدیمی‌مون بذاریم یا به قولی از فرهنگ یوگا، عادت‌‌هامون رو قربانی کنیم. عادت فسیلی زیاد خوابیدن، پرخوری، وابستگی‌های بیمارگونه عاطفی، آزادی و بی‌بند و باری،  و یا هر کرختی عادت‌گونه و مصرف بی‌رویه دیگه توی زندگی‌ … نقطه قابل توجه اینه که توی همچین وضعیتی، نه تنها هیچ اصطحکاکی برای این قربانی دادن‌‌ها وجود نخواهد داشت بلکه انرژی‌ها به روانی یک رود، جاری می‌شوند و آدم هر لحظه بیشتر و بیشتر شور و شوق رو تجربه می‌کنه و برای حفظ اون تعهد احساس تازگی بیشتری می‌کنه..

و درست نقطه مقابل این شرایط وقتیه که یکی از این سه رکن اصلی هرم تعهد وجود نداره. نتیجه قطعی تن دادن به چنین تعهدهایی فقط خشم نسبت به خود و دیگران و همینطور تجربه سنگینی کوله‌باری از توقعات و انتظارات برآورده نشده از خود و دیگری و در نتیجه ناخشنودی محض خواهد بود.

بعنوان آدمی که همیشه فضای تعهد‌ خصوصاً تعهدهای شخصی برام خوشایند بوده و به استقبالشون رفتم حتی بعنوان آدمی که فضای تعهد‌هام رو بارها و بارها شکستم  و از مرزش عبور کردم و با برگشتن دوباره دیدم که چقدر بودن توی تعهد برام لذت‌بخش‌تر از نبودنشه، به عنوان آدمی که باور دارم برای رسیدن به هر هدفی در زندگی باید فضای تعهد رو زنده نگه داشت، یه چیزی رو با تمام وجود ابراز می‌کنم:

تعهد یک فضای زنده است، یک عشق واقعی به خود و زندگی. تعهد چیزی نیست که فرد دیگه‌ای اون رو در ما ایجاد کنه، تعهد یه فضای درونیه یه قول و قرار بین من با من. تو با تو . تعهد یه چیزیه که اگر بخوایم توش باقی بمونیم باید با تمام وجودمون باهاش یگانه بشیم و اگر باهاش یکی بشیم هیچ سنگینی رو روی دوشمون برای برداشتنش حس نمی‌کنیم. تعهد واقعی‌ترین ابزار برای رسیدن به هر هدفیه.

«تعهد» عین خود زندگیه …



۶ نظر لـ از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد

  1. E توسط:

    ۱۲ شهریور, ۱۳۹۱ در ساعت ۱:۰۵ ق.ظ

    Hich vaght Azadi ro tajrobe kardi ?
    be in feker kardi ke hich ta’ahodi nadashte bashi

  2. sunaz توسط:

    ۱۲ شهریور, ۱۳۹۱ در ساعت ۶:۳۰ ق.ظ

    بله من هم فضایی که توش آزادی محض و بی‌تعهدی باشه رو تجربه کردم، و باید بگم به همین خاطره که قویاً ایمان دارم که هر جا که قربانی کردن بخشی از آزادی و یا هر عادت دیگه‌ای برای برداشتن تعهد اونقدر سنگین به نظر میاد که تعهد یه بار می‌شه اونجاست که یکی از سه قطب اون هرم می‌لنگه و باید بصرت ریشه‌ای دنبال راه حل بود و یا قبول کرد که این تعهد نیست و فقط یه فضای تحمیل شده است که نمی‌خوایم یا نمی‌ تونیم ازش بیرون بیایم و اینجوری حداقل از خشم و یا توقعات بعدی توی خودمون پیشگیری کردیم.
    برای من فضایی که توش هیچ تعهدی ندارم فقط می‌تونه مدت زمان کوتاهی خوشایند باشه اما بعد از اون مثل یه آب توی مرداب می‌‌گنده و از این رکود احساس خوبی نخواهم داشت. شاید به همین خاطر باشه که خیلی وقت‌‌ها داوطلبانه به سمت تعهدهای اجتماعی و یا فردی می‌رم.
    خلاصه اینکه فکر می‌کنم مهم اینه که فضای مناسب برای تعهد رو پیدا کنیم نه اینکه با برنداشتن تعهد توی لذت‌ عادات فسیل‌گونه غرق بشیم و مرگ تدریجی رو تجربه کنیم ….

  3. احسان طریقت توسط:

    ۲۰ شهریور, ۱۳۹۱ در ساعت ۸:۲۹ ق.ظ

    تعهد عین خود زندگیه. مثل زندگی سخته ولی وقتی متعهد میشی، زندگی یا کار یا اون آدمی که بهش تعهد دادی، برات مفهوم بهتری پیدا می کنه. تعهد انگیزه میده.

  4. گزاره‌ها » لینک‌های هفته (۱۰4) توسط:

    ۲۰ شهریور, ۱۳۹۱ در ساعت ۸:۴۱ ب.ظ

    [...] [...]

  5. الهام توسط:

    ۲۲ شهریور, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۱:۴۳ ق.ظ

    خیلی برام جالب بود. ممنون.
    بعضی جمله ها حر ف های من بود که نمی تونستم به خوبی شما بیانشون کنم. اون ها رو یادداشت کردم که به خاطر بسپارم.

  6. sunaz توسط:

    ۲۲ شهریور, ۱۳۹۱ در ساعت ۱۲:۵۲ ب.ظ

    مرسی الهام عزیز از اینکه به بلاگ من سر زدی و خوشحالم که مطلب رو دوست داشتی :)

دیدگاه‌تان را بنویسید: