بایگانی مهر, ۱۳۹۲

چند روز در هفته یوگا کنم؟

جمعه, ۱۲ مهر, ۱۳۹۲

[یکی از سئوالاتی که افراد، وقتی یوگا براشون از یک ورزش تفریحی به یک مسیر جدی در زندگی تبدیل می‌شه، از مربی می‌پرسند اینه: چند روز در هفته یوگا کنم؟

هفته گذشته مقاله‌ای خوندم که به شکل زیبایی به این سئوال پاسخ داده بود و در این پست چکیده‌ای از آن را می‌آورم...]

ابتدا هدف خود را مشخص کنید.

خیلی مهمه که مثل هر فعالیت دیگه‌ای در زندگی برای روشن شدن مسیر حرکت، ابتدا هدف خودتون رو از یوگا کردن مشخص کنید. بالابردن انعطاف بدنی، آرامش ذهنی و دور شدن از استرس‌‌های زندگی شهری، کم کردن وزن و حجیم کردن عضلات بدن و یا صرفا انجام یک ورزش آرام برای سلامتی بدن، متداول‌ترین اهداف هستند. هدف شما هر چه باشد جواب این سئوال را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد پس ابتدا هدف خود را مشخص کنید.

در مسیر خود استوار باشید.

وقتی هدف را مشخص کردید می‌توانید متناسب با آن برای تمریات خود برنامه‌ریزی کنید. مهمتر از تعداد دفعات تمرین، مستمر بودن آن است. بعبارت دیگر اگر هدف شما از یوگا آرامش ذهن است و فکر می‌کنید لازم است دو روز در هفته تمرین کنید اما مطمئن هستید که در طولانی مدت امکان این تعداد تمرین را ندارید آن را به یک روز در هفته کاهش دهید اما حتی یک هفته هم آن را متوقف نکنید. نه یک روز بیشتر و نه یک روز کمتر اما هر هفته به شکل مستمر تمرین کنید.

مسیر حرکت را مدیریت کنید.

اعلب افراد بیشترین انرژی خود را در ابتدای مسیر حرکت خود به سوی یک هدف هدر می‌دهند. اگر با تکنیک‌های دویدن در رشته استقامت آشنا باشید، می‌‌دانید که کلید موفقیت در این رشته مدیریت انرژی در طول مسیر حرکت است. پس مثل یک دونده استقامت آهسته و پیوسته بدوید. با توجه به روش زندگی‌تان برنامه‌ تمرینی را انتخاب کنید که واقع‌گرایانه باشد و به مرور زمان به دفعات تمرین خود بیفزایید.

به حد بدن خود توجه کنید.

یکی از اصلی‌ترین اهداف یوگا، بالابردن آگاهی جسم است. جسمی که در اثر تمرینات یوگا آگاهی به اون رخنه کرده، خودش می‌تونه تعیین‌کننده تعداد دفعات تمرینی مورد نیازش باشه. این روش برای شاگردان مبتدی کمی سخت به نظر می‌رسه اما شاگردان پیشرفته می‌توانند خودشان را با حدود بدن خود منطبق کنند.

به یاد داشته باشید جواب اصلی این سئوال که چند بار در هفته یئگا کنم این است که چرا یوگا می‌کنی؟ تلاش خود را با پاسخ این سئوال متناسب کنید و در این مسیر حدود بدن و زندگی خودتون رو  محترم بشمارید.

قهرمان من!

دوشنبه, ۱ مهر, ۱۳۹۲

[معمولاً‌ وقتی رویاهامون رو گم می‌کنیم و به اصطلاح بزرگ می‌شیم کمتر پیش میاد کسی ازمون بپرسه: «قهرمان تو کیه؟» در حالی‌که این سئوال رو بارها و بارها توی عالم بچگی‌هامون شنیدیم و جواب دادیم. سئوالی که جوابش داستان‌های زیادی رو از ما به خودمون حکایت می‌‌کنه. قهرمان‌های دوران کودکیم رو یادم نمیاد ولی شاید کسانی بودند که حس می‌کردم خیلی بزرگند، خیلی مهم، خیلی .... این «خیلی» تعریف فاصله زیاد من بود با اونها. شایدم قهرمان‌های من کسانی بودند که بهم حس قدرت و حمایت می‌دادند. آدم‌هایی که با فکر کردن بهشون احساس امنیت می‌کردم ..... اما قهرمان‌‌های امروز من .....]

اگر کارتون UP‌ رو دیده باشید، حتما یادتون میاد که یه جایی ابتدای این کارتون دیدنی، مرد کهنسال داستان یاد رویایی می‌افته که توی جوانی در کنار همسرش ساخته بوده و همین یادآوری شروع اتفاقات و تغییرات زیادی می‌شه…. حتما قبول دارید که ما هم رویاهای زیادی داشته‌ایم که شاید امروز در صندوق خاطرات خاک می‌خورند، رویاهایی که گاهی با مرور گذشته بصورت گذرا به زندگی ما برمی‌گردند و دوباره توی گرد و غبار روزمره‌گی‌ها گم می‌شوند.

به شخصه معتقدم گم شدن رویاها در مسیر زندگی اجتناب‌ناپذیره مگر اینکه هر از چندگاهی نوری یا جرقه‌ای دوباره مسیر رو برامون روشن کنه. شاید چیزی شبیه فکر کردن به این سئوال ساده:

قهرمان من کیست؟

مدتی هست که نمی‌‌دونم به چه دلیل اما  این سئوال در ذهنم می‌چرخه و روند جواب به اون رو از چند سال گذشته تا امروز مرور کردم.

اولین نکته قابل توجه این بازنگری، توجه به این موضوع بود که با اضافه‌شدن اعداد به سال‌های عمر، قهرمان‌ها واقعی‌تر می‌شوند و اون «فاصله» روزهای کودکی قابل پیمایش می‌‌شه. بعیارت دیگه با بالارفتن سن، قهرمان‌‌های ما آدم‌‌های واقعی‌تر و دست‌یافتنی‌تری می‌شوند که نزدیک شدن به جایگاهشون با توجه به امکانات امروز ما، دور از ذهن و غیرممکن نیست.

همینطور با گذر زمان قهرمان‌های ما از افرادی که چیزهایی رو دارند که ما نداریم، به آدم‌‌هایی تغییر پیدا می‌کنندکه بالقوه‌های ما در اونها بالفعل شده و انگار قاصد امکان شکوفا شدن چیزی در  درون ما  هستند… چیزی که شاید امروز در لایه‌های عمیق وجودمون گم شده باشه. قهرمان‌های ما مشخصات مشترکی دارند که ناخودآگاه دوست داریم روزی درون ما جلوه‌گر بشوند چون ناخودآگاه ایمان داریم که این مشخصات در نیمه تاریک وجود ما زنده و آماده رشد هستند.

اما مهمترین نقش قهرمان‌ها توی روزهایی مشخص می‌شه که داریم از رویاهامون خیلی دور می‌شیم. اون روزها اگر دوباره این سئوال رو از خودمون بپرسیم و صادقانه بهش جواب بدیم، پاسخ خیلی از سئوال‌ها، چراها، چگونگی‌ها و تردیدهای دیگه رو هم دریافت می‌کنیم. جواب‌هایی که همین الان در درون ما هستند…. جواب‌هایی که شاید با همین سئوال ساده به بلوغ برسند و بهشون گوش بسپاریم:

قهرمان من کیست؟ …….