بایگانی اردیبهشت, ۱۳۹۱

یوگا با دستان شفابخش

سه شنبه, ۲۶ اردیبهشت, ۱۳۹۱

[برخلاف تصوری که از ماساژ سنتی تایلندی توی ذهنم نقش بسته بود، تجربه نشون داد این نوع ماساژ که نوعی ماساژ تخصصی و حرفه‌ای محسوب می‌شه، کاملاً‌ خاصیت درمانی داره و می‌تونه در طولانی مدت برخی از مشکلات موجود در مفاصل، عضلات و بافت‌‌های بدن رو بهبود بده و برای رفع خستگی، آرامش و برطرف کردن مشکلات گوارشی و دفع خیلی مفید و موثره. این پست، نیم نگاهی است به این ماساژ از دریچه تجربه کوتاه شخصی]

زن جوان و ظریفی که رفتار و چهره‌اش من رو به یاد هانیکو می‌انداخت با لیوانی از آب خنک به سراغم اومد و از من خواست که با بالا رفتن از پله‌‌های پهن و سپید یک ساختمان غرق در سکوت دنبالش کنم. وارد اتاقی شدیم که روی زمینش یک تشک ساده و یک دست لباس نخی و گشاد دیده می‌شد و با نور کم، بوی مطبوع و موسیقی آرام و خوشایندی که داشت، بی‌درنگ آرامش و رهایی رو نوید می‌داد.

بعد از شستن کف پاها، کار با روغن زدن و ماساژ قلب دوم بدن شروع شد. مدت زیادی نیاز نبود برای درک تجربه و خبرگی دستان ظریفی که با دقت تک تک عضلات رو  یکی پس از دیگری به انبساط دعوت می‌کرد. مطمئن بودم مدت‌هاست که مکان و مشخصه همه عضلات، مفاصل و بافت‌‌ها در حافظه دستانش نقش بسته. به هر ترتیب بعد از ۲۰ دقیقه ماساژ کف پا، نوبت به ساق پا، ران‌‌ها و کتف‌ها رسید. این کار رو بدون استفاده از روغن و به واسطه لباس نخی ویژه‌ای که روی سطح بدن رو پوشونده بود انجام می‌‌داد و وقتی انگشتانش به سراغ هر عضله می‌رفت درست انگار پیام آگاهی از حضور اون عضله به مغز مخابره می‌شد. بعد از یک دوره کامل بیدار‌سازی بدن که حدود ۲۰ دقیقه طول کشید، نوبت به تخصصی‌ترین بخش کار رسید. در این مرحله با کمک قدرت دست و پاهای خودش سعی می‌کرد بدن رو در حالت‌‌های مختلفی از کشش و انقباض قرار بده، وقتی در اولین حرکت خودم رو در وضعیت پروانه از آساناهای ابتدایی یوگا دیدم، دقتم بیشتر شد. حرکات بعدی هم یکی پس از دیگری آساناهای یوگا بودند که شاید برای افرادی که بدن منعطفی ندارند و یا دچار عارضه در اعضای مختلف بدن هستند در ابتدا دردناک به نظر برسه. حرکت ملخ، مارکبری، تیر و کمان و ….. درست مثل اینکه ۲۰ دقیقه با زحمت، تلاش و قدرت بدن یک فرد کمکی در وضعیت‌‌های مختلف یوگا قرار گرفته باشم، حس انبساط، رهایی و آرامش به سراغ تمام عضلات و بافت‌‌های بدنم اومد. بعد از اون، با کمک بقچه‌های کوچک حوله‌ای گرمی که به بوی خوش لوندر آغشته بودند، مرحله به مرحله بدن رو گرم و گرفتگی‌های احتمالی رو رفع کرد. در مرحله بعد هم نوبت به سر و گردن رسید. سرم رو روی بالشت سپید کوچکی و سپس روی زانوهاش قرار داد و با دقت و مهارت خاصی تک تک عضلات ظریف صورت و گردن رو به آرامش دعوت کرد. در پایان هم دقایقی من رو به حال خودم روی تشک و در اون آرامش رها کرد و بعد با فنجانی از چای گرم به سراغم اومد.

هنوز تصویر اون دختر جوان ظریف و ساده‌ای که در کمال تواضع، در این مدت تمام نیرو و توان بدنش رو در قبال دریافت پول کمی به بدن من هدیه داد تا شادابی رو دوباره بهش برگردونه توی ذهنم هست و اگر بخوام این تصویر رو با ذهنیت قبلی‌ که از شنیده‌هام به دست آورده بودم کنار هم قرار بدم باید بگم تنها رسوبی که از این مقایسه حاصل خواهد شد چیزی جز شرمندگی از نگاه جنسی به موضوعات مختلف زندگی که در فرهنگ ما به واسطه محدودیت‌‌های جاری در اجتماع شکل گرفته، نخواهد بود.

خلاصه اینکه  بعد از این تجربه، تردیدی برام باقی نمونده که هر کدوم از ما می‌تونیم به واسطه انجام آساناهای یوگا، در طول هفته ماساژور فردی بسیار خوبی برای بدن خودمون باشیم و به این ترتیب شادابی و آرامش رو با صرف کمترین هزینه به بافت‌‌ها و عضلات بدن دعوت کنیم و سرویس ویژه‌ای به این بدن که همسفر یک عمر ما خواهد بود بدیم. ای کاش دریغ نکنیم…