بایگانی “خواندني ها”

گذشته، تجربه و دیگر هیچ …

شنبه, ۱۰ مرداد, ۱۳۹۴

[شبکه‌های اجتماعی مثل تمام انواع دیگه شبکه های انسانی، خصوصیت‌های مثبت و منفی خودشون رو دارن. ابزاری هستند در اختیار روابط انسانی. برای من شبکه‌های اجتماعی پر از فرصت یادگیری هستند. با کمک شبکه‌های اجتماعی مجازی، یاد گرفتم که چطور کنترل ورود اطلاعات رو به زندگیم به دست بگیرم، چه حرف‌هایی رو بشنوم و در مقابل چه حرف‌هایی سکوت کنم. چطور نه بگم. چه طور دیدم رو به پهنای دنیا و آدم‌هاش گسترش بدم و ... من از نوشته‌ها و تجربه آدم‌های چیزهای زیادی یاد گرفتم و به همین علت ابزارهای جدید روابط اجتماعی رو دوست دارم. معرفی کتاب The Decision Book توسط یکی از دوستان در اینستاگرام یکی آموخته‌های جدیدمه. کتاب ساده و کوچکی که بی اغراق خلاصه‌ای است از تمام دروس مدیریت و راهبری و البته بیشتر از هر چیز راهنمای خوبی برای شکل دادن به تفکر. پست حاضر رو با الهام از یکی از مدل‌های فکری این کتاب می‌نویسم....]

از حرف‌های شعارگونه زیبا که بگذریم، فکر کردن به گذشته همیشه یه دام پر از خطر و عین حال یک فرصت طلاییه. دامی که میتونه ما رو به اعماق حسرت‌ها، اندوه‌ها و ای کاش‌ها ببره و یا فرصتی که میتونه سکوی پرتابی باشه برای ساختن یک آینده روشن‌تر. در طول زندگیم بارها و بارها خودم و دیگرانی رو دیدم که بدون درس گرفتن از تجربیات گذشته، در حال تکرار چند باره اشتباهات و کشیدن بار غم و غصه گذشته هستیم.

فکر کردن به گذشته اگر با ساختار مناسبی باشه میتونه دریچه‌ای بشه به دنیای امیدها، پذیرش‌ها، گذشتن‌ها و شروع‌های دوباره. مدل فکری Making-of یه مدل پیشنهادی ساده و سازنده است. اصطلاح Making of something یعنی معنای چیزی رو دریافتن و از اون برای موقعیت‌های جدید استفاده کردن. این بار که خودتون رو در معرض وسوسه مرور گذشته دید:

۱. یه فضای خوشایند و خلوت و حداقل دو ساعت وقت آزاد پیدا کنید.

۲. یک برگ سفید کاغذ- به قطع A3- و یک قلم ترجیحا مداد معمولی-نه از جنس نوکی- بردارید. تجربه من میگه نوشتن با این ابزار خیلی حس آزادی لذتبخشی می ده که با خیال راحت در گذشته فکرتون قدم بزنید.

۳. پاک‌کن رو فراموش کنید. یادتون باشه که در این نوشتن صادقانه، اولین فکر درست‌ترینه و اشتباهی هم برای اصلاح وجود نداره. برای این نوشتن سعی نکنید روشنفکر و با وقار باشید.

۴. یک خط زمان افقی پایین صفحه بکشید. ابتدای زمانی رو که میخواین بررسی گذشته رو از اون شروع کنید در ابتدای خط بگذارید و انتهای بازه زمانی مورد بررسی رو هم در انتها. (بعنوان مثال: پاییز ۱۳۸۹ سر خط و بهار ۱۳۹۴ انتهای خط)

۵. با خطوط عمودی، این بازه‌های رو به قطع‌های زمانی دلخواه تقسیم کنید.

۶. حالا برش‌ههای عمودی دارید از قطعات زمان در گذشته. حالا خطوط افقی رو بکشید. به ۵ ردیف نیاز داریم با این عناوین: اهداف، درس آموخته ها، موانع، موفقیت‌ها و افراد.

حالا تابلوی گذشته آماده است که شما تمام افکارتون رو توش نقاشی کنید. با خیال راحت به گذشته برید، در گذشته غرق نشید فقط سعی کنید با رجوع به خاطرات تلخ و شیرین، در هر خانه اطلاعات لازم رو تکمیل کنید. (باز هم بعنوان مثال: سال ۱۳۸۹ یا پاییز فلان سال، چه اهدافی داشتم، چه موانعی سر راهم بود، چه موفقیت‌هایی کسب کردم، چه درس‌هایی یاد گرفتم و چه آدم‌هایی در این مسیر کنارم بودند.)

یادمون باشه که آدمی که امروز اینجا ایستاده حاصلیه از تمام گذشته‌‌ای که از سر گذرونده. خوب یا بد، گذشته قابل تغییر نیست همونقدر که آینده قابل ساختنه. به آدمی که امروز اینجا ایستاده نمیتونیم افتخار کنیم، مگر اینکه به تمام گذشته اون افتخار کنیم، به تمام سختی‌ها، اشتباهات و موفقیت‌هاش و فردا روز دیگری نخواهد شد مگر اینکه از تمام آنچه گذشت به اندازه کافی یاد بگیریم.

گیاهخوار تندرست

جمعه, ۲۴ شهریور, ۱۳۹۱

[داشتن یه رژیم غذایی سالم و متعادل که بتونه نیازهای بدن رو تا حد کفایت برآورده و انرژی لازم برای حیات رو تامین کنه شاید یکی از بزرگترین دغدغه‌‌های انسان شهری باشه. خیلی وقت‌ها پیش میاد که در جمع دوستان و یا توی کلاس‌‌ها و محل کارم بحث تغذیه و به طور خاص گیاهخواری به میون میاد. راستش من هم جواب علمی خیلی از سئوالات رو نمی‌‌دونم و صرفاً در این جور مواقع از اطلاعات محدود و تجربه‌‌های شخصی خودم برای سهیم شدن با دیگران استفاده می‌‌کنم. رژیم غذایی من هم، رژیم کاملاً ساتویک(بدون سم) نیست. من در ماه چند بار گوشت قرمز می‌خورم، در هفته ۱ الی ۲ بار گوشت سفید و بقیه وعده‌هامو با میوه یا غذاهای گیاهی که اغلب به شکل پخته شده باشند پر می‌کنم و معتقدم هنوز خیلی از اصول تغذیه سالم رو نمی‌شناسم و یا نمی‌تونم به شکل کامل بهشون عمل کنم، با این حال میوه و سبزیجات تازه، لبنیات دامی غیرپاستوریزه، نوشیدن آب، خوردن چای از نوع سبز، خوردن قندهای طبیعی مثل خرما، نخوردن سس‌ها و ترکیبات مصنوعی و به طور کلی توجه به انتخاب غذا از جمله دغدغه‌های فکری‌‌ام محسوب می‌شه.

اخیراً با کتابی آشنا شدم که اونقدر به نظر خودم مفید بود که بدون هیچ مکثی عهد کردم بعد از مطالعه‌ توی وبلاگ معرفی‌اش کنم. این پست به معرفی کتاب «گیاهخوار تندرست» خواهد گذشت، کتابی که به نظرم می‌تونه خیلی از افراد رو از برزخ تغییر رژیم غذایی خارج کنه و به یه مسیر جدیدی ببره .... ]

نویسنده کتاب «گیاهخوار تندرست»، سوامی ساتچیداناندا از اساتید بزرگ یوگا در هند است. او که شاگرد سوامی شیواناندا یکی از معروف‌ترین اساتید صاحب سبک یوگا بود، به دستور استاد بعنوان پیام‌آور صلح به کشورهای مختلف دنیا سفر کرد و آموزه‌‌‌های یوگا را در اختیار زندگی‌های پرسرعت شهری غرب گذاشت. او دسامبر سال ۱۹۱۴ متولد شد و آگوست ۲۰۰۲ در سن ۸۷ سالگی چشم از دنیا فروبست. بخش عمده‌ای از زندگی‌اش را در شهر نیویورک گذراند و تا پایان عمر مردی سالم و فعال بود. او، خود عادات زندگی‌اش را اینگونه تعریف می‌کرد: «من در تمام عمرم گیاهخوار بوده‌ام. شب و روز کار می‌کنم. در ماه ۲۸ روز مسافرت میکنم. تقریباً هر روز با مردم مختلف ملاقات دارم، هر روز سخنرانی می‌‌کنم و با همه این‌‌ها فقط روزی یکبار و فقط غذای گیاهی می‌‌خورم و هنگامی که در سفر نیستم کارهای دستی انجام می‌هم، تراکتور می‌رانم، دستگاه‌‌های سنگین را تعمیر می‌کنم، اسب‌سواری می‌کنم …. »

در کتاب گیاهخوار تندرست، ساتچیداناندا به زبان بسیار ساده به بیان اصول غذایی پرداخته و به سئوالات زیادی در زمینه رژیم غذایی سالم از دریچه تجربه‌های شخصی و دانش و آموزه‌‌های خود پاسخ داده است. در مقدمه کتاب می‌‌خوانیم:«مردم اغلب از او می‌پرسند آیا یک نسخه برای رژیم غذایی سلامت دارید؟ و جواب آرامبخش و بدون تعصب او این است: من هرگز دلم نمی‌خواهد برای یک رژیم سلامت نسخه بپیچم زیرا آنچه که برای یک نفر شهد است ممکن است برای دیگری سم باشد. اصل و اساس متفاوت است، مدل زندگی‌ها تفاوت دارد. بنابراین هر کسی می‌بایست خودش تصمیم بگیرد که چه چیزی برایش بهترین است اما با این حال من رژیمی را پیشنهاد می‌کنم سم وارد بدن نمی‌کند، به آسانی هضم می‌شود و مواد مغذی کافی به بدن می‌رساند.»

در بخش نخست کتاب به مباحث زیادی در خصوص اینکه چرا اصولاً کسی باید گیاهخوار شود پرداخته شده‌است. مباحثی چون زهرآگینی گوشت، طبیعت بدن انسان، نیاز پروتئین بدن، نحوه زندگی با افراد غیرگیاهخوار، تاثیرات غذا بر روی ذهن و … در بخش دوم به زبان ساده پایه و اساس یک زژیم یوگایی شرح داده شده‌است و موضوعات جالبی چون چاقی از بدو تولد، تک غذایی و چند غذایی، روزه‌‌های مختلف، سم‌زدایی از بدن، خاصیت غذاها و … مطرح شده‌است. در بخش آخر نیز یک رژیم متعادل برای زندگی یک زندگی متعادل معرفی شده‌ و در آن به سئوالاتی از قبیل چه وقت غذا بخوریم، چه بخوریم، چه مقدار بخوریم، چگونه بخوریم و چگونه به آرامی گیاهخواری شویم پاسخ داده شده‌است.

مشخصات کتاب

عنوان اصلی The Healthy Vegetarian

عنوان ترجمه گیاهخوار تندرست

نویسنده سوامی ساتچیداناندا

تعداد صفحات ۱۲۷ صفحه

قیمت ۵۰۰۰ تومان

 

اگر از اون دسته افرادی هستید که به بدن خودتون بعنوان همراه همیشگی زندگیتون احترام می‌ذارید، خوندن این کتاب رو به جد توصیه می‌‌کنم.

ملاقات با موری

پنجشنبه, ۱۵ دی, ۱۳۹۰

 [میچ آلبوم نویسنده‌ای امریکایی است که دغدغه شناخت زندگی از طریق مرگ رو می‌شه توی خط به خط کتاب‌هاش پیدا کرد. با «یک روز دیگر» و «در بهشت پنج نفر منتظر شما هستند» باهاش آشنا شدم و از همون ابتدا می‌دونستم که میچ بخاطر کتاب دیگری با نام «سه‌شنبه‌ها با موری» شهرت پیدا کرده. اینکه چطور خوندن اون کتاب تا این روزها به تاخیر افتاد رو هم می‌ذارم به پای اینکه شاید وقت خوندنش برای من الان بوده! به هر ترتیب، «سه‌شنبه‌ها با موری» از اون دسته کتاب‌هایی بود که من رو با خودش همراه کرد. هر بار تنها چند صفحه از اون رو می‌خوندم تا شب‌‌های بیشتری برای ملاقات با موری داشته باشم. بعد از خوندن این کتاب دغدغه میچ و کتاب‌هاش رو درک کردم ...]

حکایت این کتاب، ملاقات دوباره میچ آلبوم بعد از سال‌ها با استاد قدیمی زندگی‌اش(موری) در حالیه که این پیرمرد روشن‌بین و دوست‌داشتنی به علت ابتلا به بیماری ALS در بستر بیماری و در انتظار مرگ به سر می‌بره. بیماری که از نوک انگشتان پا آغاز می‌شه و با گذشت زمان، در بدن قربانی خودش اونقدر پیشروی می‌کنه تا فلج کامل در نواحی بالاتنه اتفاق می‌افته و زمانی که ریه و قلب کاملاً‌ از کار افتادند، فرد مثل یک شعله خاموش می‌شه. ملاقات این استاد و شاگرد در شرایطی اتفاق می‌افته که بیماری تا بالاترین نواحی در بدن موری پیشرفت کرده، روی تخت بستری شده، کارهای شخصی‌اش رو بدون کمک دیگران نمی‌تونه انجام بده، به سختی غذا می‌خوره و نفس می‌کشه و به قول آلبوم در یک کلمه هر لحظه زندگی در خانه موری به اندازه یکسال ارزش داره.

این دو نفر سه‌شنبه‌ هر هفته در خانه موری با هم ملاقات می‌کنند و در هر ملاقات از مفاهیم زندگی مثل مرگ، خانواده، افسوس‌ها، حسرت‌ها و …. با هم حرف می‌زنند. لحظات نفس‌گیر و اعجاب‌انگیز زیادی رو می‌شه در این گفتگوها تجربه کرد، لحظاتی که آدم در مقابل امید به زندگی و مثبت‌اندیشی این پیرمرد فرزانه و واقعیت‌های عمیق زندگی چاره‌ای به جز فکر کردن به لحظاتی که گاه بیهوده سپری می‌شوند و عمری که مثل باد در حال گذره نداره. این کتاب می‌تونه نگاه تازه‌ای باشه برای تجربه لذت زیستن تا نهایت…

«همه می‌دانند که خواهند مرد،‌اما آن را باور ندارند. اگر باور داشتیم، کارها را طور دیگری انجام می‌دادیم. باور کردن مرگت و آماده کردن خودت برای آن، در هر لحظه بهترین کاری است که می‌توانی انجام دهی، روشی که به حق می‌تواند تو را در زندگی‌ات کاملاً درگیر زیستن بکند.

به آن چه بودایی‌ها انجام می‌دهند عمل کن. هر روز پرنده‌ی کوچکی را روی شانه‌ات تصور کن که می‌پرسد: آیا امروز همان روز است؟ آیا آماده‌ام؟ آیا کل کارهایی را که انجام می‌دهم، واقعاً نیاز داریم؟ آیا همان انسانی هستم که می‌خواهم باشم؟

میچ، حقیقت اینست که اگر چه‌گونه مردن را یاد بگیری، چه گونه زیستن را نیز فراخواهی گرفت….»

در پایان این پست جا داره از دوستان خوبم وسیمه، سهند و وحید که این کتاب رو بعنوان هدیه‌ای باارزش به مناسبت تولدم به من هدیه کردند، عمیقاً سپاسگزار باشم.

مشخصات کتاب

عنوان اصلی Tuesdays with Morrie

نویسنده میچ آلبوم

مترجم ماندانا قهرمانلو

انتشارات نشر قطره

تعداد صفحات ۲۶۰صفحه

قیمت ۵۵۰۰ تومان

خرید اینترنتی کتاب http://nashreghatreh.com/book/71-سه-شنبه-ها-با-موری.html

‍پیام گمگشته

شنبه, ۴ تیر, ۱۳۹۰

[بالاخره خواندن کتاب «پیام گمگشته» به پایان رسید. سال گذشته این کتاب رو به توصیه دوست نازنینی که مدت‌‌هاست از من دوره اما هیچ وقت فضای پویش فردی خودش رو از من دریغ نکرده، خریدم و نمی‌دونم چرا تا ماه گذشته فرصت مطالعه اون دست نداد. این کتاب در حقیقت اشاره‌ای است به عرفان بومیان استرالیا به قلم یک زن امریکایی که به مدت ۴ ماه همراه این قبیله ۵۰۰۰ ساله به دل بیابان‌های استرالیا سفر کرده‌است. مردمانی که خود را مردم حقیقی می‌خوانند و انسان‌‌های دنیای مدرن امروز را افرادی گمگشته و جداشده از ذات و طبیعت خویش می‌دانند.

مردمانی که روز تولد را جشن نمی‌گیرند و برایشان عمر بیشتر کردن مهم نیست، بلکه بهتر شدن مهم است..... این نوشته نیم‌نگاهی است به این کتاب تفکربرانگیز.... ]

خواندن بخش‌های اول کتاب و فاصله‌ای که با این مردم در خودم حس کردم من رو به تردید در واقعی بودن وجود چنین قبیله‌ای اون هم در جایی مثل قاره استرالیا  و درست در اوج غوغای تکنولوژی در قرن بیست و یکم انداخت.

اما بعد از چند فصل به شدت گرایشی برای مطالعه باقی صفحات در خودم می‌دیدم. از یک جایی به بعد دیگه برام مهم نبود که داستان این کتاب صرفاً ساخته و پرداخته ذهن نویسنده است و یا اینکه واقعاً‌ حاصل دیده‌ها و تجربه‌ زندگی با افراد چنین قبیله‌ای. در لا به لای خطوط کتاب رد پای جنس جدیدی از یک نوع شناخت، آگاهی و ایدئولوژی تفکربرانگیز نسبت به دنیا، آدم‌ها و طبیعت و …. می‌شود دید که ارزش مطالعه به اون رو می‌ده. عنوان هر فصل کتاب در واقع موضوعی است که در اون فصل به نگاه مردم حقیقی در موردش پرداخته شده مثل حرکت، تلفن همراه، کفش، سس غذا و ….

«نمی‌توانید آن چه را که در دیگران خوب یا بد می‌بینید، تشخیص دهید مگر آنکه خود نیز در سطحی از وجود دارای همان نقاط قدرت یا ضعف باشید. تفاوت فقط در سطح توانایی و انضباط شخصی است. ایشان معتقدند که انسان فقط هنگامی واقعاً تغییر می‌کند که بخواهد و همه می‌توانند یکایک ویژگی‌های شخصیتی خود را دگرگون کنند. کنار گذاشتن برخی ویژگی‌ها و کسب برخی ویژگی‌های دیگر هیچ حد و مرزی ندارد و فقط از طریق شیوه زندگی و نوع رفتار و اعمال می‌توان بر شخص دیگری به راستی تاثیر گذاشت….» (برگرفته از متن کتاب)

مشخصات کتاب

عنوان اصلی Mutant Message Down Under

عنوان ترجمه پیام گمگشته

نویسنده مارلو مورگان

مترجم فرناز فرود

ناشر آوند دانش

تعداد صفحات ۲۱۹ صفحه

قیمت ۴۰۰۰ تومان

هر چند به نظر من در صفحات آخر کتاب، نویسنده عجولانه قصد دارد تا به خواننده ثابت کند داستانی که خوانده‌است برگرفته از زندگی یک قبیله حقیقی است، با این‌حال خواندن تک تک صفحات این کتاب تاثیری را که باید برروی مخاطب خود می‌گذارد و  حقیقت یا مجاز بودن‌‌اش چیزی از ارزش عرفان نهفته در آن کسر نخواهد کرد.

 

چرا آدم‌های خوب، کارهای بد می‌کنند!

جمعه, ۱۹ فروردین, ۱۳۹۰

 

[تعهدم در معرفی کتاب همیشه این بوده تا کتابی رو معرفی کنم، که خودم خونده باشم و از خوندنش لذت برده باشم. اما این‌بار می‌‌خوام به معرفی کتابی بپردازم  که خودم هنوز خوندنش رو به اتمام نرسوندم اما از بدو شروع کتاب واقعاً مجذوب شدم و فکر می‌کنم این کتاب از اون دسته کتاب‌هایی باشه که خیلی از ما به خوندش احتیاج داریم به همین خاطر در این نوشته بدون این‌که برداشت خودم رو از کتاب بنویسم، فقط به معرفی کلیات اون خواهم پرداخت .... ]

 

 

«چرا آدم‌های خوب کارهای بد می‌کنند» عنوان کتابی است از Debbie Ford آفریننده دوره‌‌های ‍پرآوازه سایه در روانشناسی مدرن. کتاب‌هایی چون راز سایه و نیمه تاریک وجود نیز از همین نویسنده هستند که در تمام آنها به نیمه فروتر یا تاریک و شرور انسان ‍پرداخته می‌شود و بر این موضوع تاکید دارد که گسستگی بشر از این بخش وجود، باعث نابسامانی‌‌های روانی و ایجاد اختلال در روند رشد و زندگی سالم است.

به این منوال دبی فورد در این کتاب نیز به همین موضوع از زاویه‌ای دیگر ‍پرداخته است. اساس آن اشاره به این جمله معروف از گوستاو یونگ دارد:

«ترجیح می‌دهم کامل باشم تا خوب»

این کتاب، کند و کاو عمیقی در رابطه با نیروهای پنهانی است که ما را به انجام کارهایی باورنکردنی برای ویرانی و تباهی خود و گاه لطمه زدن به اطرافیان وا می‌دارد. آنچه وی به «تاثیر توپ بادکنکی» از آن یاد می‌کند اشاره به نیروی قدرتمندی است که در اثر تلاش انسان برای خوب بودن و در نتیجه جدا شدن از ذات انسانی وی، در لایه‌های عمیقی از ناخودآگاه انباشته می‌شود و در نقطه یا نقاطی از زندگی بصورت انفجاری باعث خود ویرانگری و سرزدن عکس‌العمل‌های باورنکردنی از فرد می‌شود. این کتاب شما را تشویق می‌کند تا دست از دشمنی با خود بردارید و نیمه شناخته‌شده یا روشن خود را که سال‌‌هاست با آن زندگی کرده‌اید به کناری گذاشته و شجاعت رویارویی با نیمه تاریک خود را بدست آورید و از این رهگذر، نیروهای مخرب حاصل از پنهان‌سازی آن را به نیروهای سازنده مبدل سازید و روند زندگی را آنگونه که آرزو دارید برای خود رقم زنید. باشد که روزی همه ما از سرور و لذت یگانگی و صلح درونی سرشار شویم.

مشخصات کتاب

عنوان چرا آدم‌های خوب کارهای بد می‌کنند

نویسنده دبی فورد

مترجم فرناز فرود

انتشارات نشر کلک آزادگان

تعداد صفحات ۲۵۱صفحه

قیمت ۴۵۰۰ تومان

 خرید اینترنتی کتاب: http://www.ikelk.com/index.aspx?tabid=1&catid=2&subcatid=0&act=view&fid=1476